Tuesday, August 31, 2004

با خود انديشيديم که کاری بايد بکنيم. همه وبلاگ داشتيم، همه حياط خلوت خود را داشتيم. اما کوچه نشينان مهجور چه؟ ... که درها می کوبند و پاسخ نمی گيرند و باز می کوبند و باز ..... درها بايد باز شود، لجاجت بس است. درها روزی فرو خواهند ريخت ... پس چه زيباست که درها باز شوند ! با احترام و مدارا، احترام از آنسو و مدارا از اين سو ... بـا احساس نـيـازبـه بـازشدن درهـای بستـه، بـا تحقـيق و بررسی، بـا نقد و تحليل، با بحث و مناظره.

سـعـی کــرديــم کــاری بــرای درهـــای بـســتــه بــه روی کـوچـه نشينان مهجور و اينسويی های بی خبر، بکنيم. در ابتـدا در صدد تشکيل يـک NGO قـانونی در چهارچوب قـوانيـن کشوربـرای بـررسی، مطالـعـه و تحـقـيـق مسايـل و مـشـکـلات هـمـجـنـسـگـرايـان در ايـران بـودـيم، ايـن NGO می توانست با ايجاد فضائی تحقيقی و مطالعاتی و بـه دور از شعـارها و تـبـلـيـغـات و شلـوغ کـاری ها و يـا به راه انـدازی کـارهای نـمـايشی، تلاشی در جهـت بـررسی منـطـقـی و دلـسـوزانـه مـشـکـلات هـمـجـنـســگـرايـان و کمک بـه حـل ايـن مـشـکلات بـاشـد ... ولی خوب متاسفانه قوانين کشور عـزيـزمـان ايـران اجازه ايـن کـار را بـه مـا نـمی دهـد و مـا بـه احترام قـانـونی کـه بهر حـال از نبودنش بهتر است، سعـی کرديـم تجربه ی ديگری را بيازمائيم.

«وبلاگ مشترک مطالعات همجنسگرايي» آن تجربه ی ديگر است. «وبـلاگ مشـتـرک مطالعات هـمـجـنـسـگرايي» می خـواهـد تريبون آزادی باشد کـه هـمـجنسگرايان داخل ايـران وخارج از ايـران و حـتـی غيـر همجنسگرايان حرف های دلـشـان را در آن بگويند. ايـن وبـلاگ تـريـبـونی آزاد بـرای تـمـامی کسـانی اسـت کـه می خواهـنـد در مـورد همجنسگرايی سخن بگويند، بپرسند، نقد کنند، پاسخ بگويند، درد دل کنند و يـا هر حرفی را که فکر می کنند لازم است بگويند، بيان کنند .

در ايـن وبـلاگ بـه دنبال رقابت و مخالفت و لجبازی با هيچ سايـت و حـزب و حکومتی نيستيم، درصدد شناخت راه هـای هـمـيـاری وهم آوائی هـمـجـنسـگرايـان بـا هم و هـمـگرائی و هم فهمی همجنسـگرايان و غيـرهمجنسگرايان بـا هم هستيم، سعی می کنيم واگرائی ها را بشناسيم و دلايـل آن را تحليل کنـيـم و راه هـای رفـع آنـهـا را بـه کمک هم بيابيم و بی شک ايـن مهـم بـدون دست يـاری تمام شما دوستان همجنسگرا و غير همجنسگرا ميسر نخواهد بود.

بنا به دلايلی که بسيار روشن است، خود را نيازمند به دست ياری تمامی « ديگران » می دانيم همه ی ديگرانی که هريک گـوشـه ای ازهـويـت فـکـری و فـرهـنگی ايـن جامعه را شکل داده اند، اساتـيـد، علـمـای دينی، نويسندگـان، فيلسوفـان، جامعه شناسان، روان شناسان، فن سالاران، هنرمندان و ... آنهائی کـه شايد بـرخی در پشت همان درهـای بسته لجوجانـه ايستاده اند و شايد برخی در داخل خانه سبک سرانه نظاره گرند و شايد برخی دلسوزانه در انديشه ... سرنوشت همه ی ما در اين خانه يکی است. مـا مـتـواضعانه و خاضعانه دست يـاری بـه سوی همه دراز می کنيم، ولی می گوئيم بـه راه خـود آنچنان بـاور داريم که اگـر خـدائـی نـاکرده هيچ دستی نيـز بـرای يـاری بـسـوی مـا دراز نشود، بـاز بـا ايمان و اميد به تلاش خود ادامه خواهيم داد.

*****

کــارمــان هــم کــه مــعــلــوم اسـت چـيــســت، يـک کــار کــامــلا لازم و قــانــونیِ قــانــونی ... جمع شدن چند تا جوانِ دل خسته از سرگشته گی ها بـرای مطالعه و تحقيق مهمترين مـوضوع زنـدگی خـود و مهمترين موضوع زندگی آدم هائی مثل خود.